|
مدتی ست از فرد نو -که اصطلاحی من در آوردی ست- خیلی خوشم آمده است. سنخیت عجیبی با دوبیتی دارد و در کنارش اما مسلما دوبیتی نیست. فرد است. فرد یک جورهایی ناکامل است و تزویج مایه ی تکامل آن. اصلا قشنگی فرد هم به همین ناکاملی ش است. -وقتی می گویم فرد موکدا منظورم فرد نو است- قشتگ است چون در بند پایان نیست. یک چیزی می گوید و می رود. چیزی شبیه عمده ی داستان های کوتاه. یک روایت است که لزوما آغاز و اوج و فرود ندارد. روایت گذرا مثلا. انگاری بریده ای از یک حکایت بلند، یا شاید زوج.
خلاصه که مدتی ست زیادی رفته ام توی کف فردنو و زیادی هم می سرایم و منهای آنهایی که نمی شود این جا نوشت شان، این یکی را این جا می گذارم: هوا پس، آسمان خسـ ... ...ــته مثل تنفس. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|